تبلیغات
شه ‌ما مه خاڵ خاڵ - مطالب فروردین 1390

سووره هه راله

نویسنده :
تاریخ:شنبه 27 فروردین 1390-07:52 ق.ظ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

ســووره هــه رالــه، ســـــووره هـــــــه رالــه    

 ســووره هــه رالـه، وه ش کــه یفـــی حالـه

په ی چیش ره نگی تو هه ر سوور دیاره ن؟

ره نگت چوون یاران وه ک شای وه هـاره ن

وه ختـــی ئید شنـه فـــت سـووره هـــه راله

واتش ره نگـــی مـن وه ش کــه یفــی حاله

« دایـــم الاوقــات » جـــه وه تـــه ن و ویــــم

نیشته نا خه ریک شه وق و زه وقی ویــــم

نه پای « وه رواوان » وه ختیو مـن مه و به ر

ره نگم سه وزه نه نـه رووی « وه رکه مه ر »

ئینجـا جـــه نـاگـا سـه یــر کـه رو جــــه دوور

دیـاره ن بالاو یــاره کـه یـــم چـــــوون نـــوور

وه ختیـــو ئــــا یــــاره نـزیـکـــم مــــه بـــــو

لاو ســـه ره یمـــه نـه تیـر ســه یرم که رو

بــوی و وه شــه مــه گنــو نــه ســــه ره م

ره نگــه م ســووره بو زوو به خــاتر جـــه م

پــی ره نگــی ره نگــم به ســـوور دیاره ن

ســـووری ره نگی من جه سایه ی یاره ن

کــه چــی جــه ناگاه چـه رخی پور سته م

مــن و ئــازیــزش جیــا کـــه رد جـــه هــه م

هـــــوریـزا لـــــوا پـــــه ری یـانــــه ی ویش

مـنش کـه رد بــی نــاز، خاتریش په ریش

ره نگــه م هــور گیلا جــه ره نگـی وه لــین

دلـــم ماتـــه م بـــی، بیـــزار و خــه مگیــن

گــره وام فــــره جــــه داخـــی گـــه ردوون

هـه رسو چه ماو من جه حیساب بیروون

پــاســــــه زانینـــــی یــــــاری وه فــــــــادار

ئـــه ر دووریــــش گنــــو مـــه گیـــروو قه رار

کـــــــه ئـــــــاده لــــــوا بـه بــی بـه هانـه

هـه رسو چـه مـاو مـن ئاما چــوون هانـه

« صه یدی » خــو جـه داخ بـی وه فایی یار

چـــی ســـه رزه مینـــه نیـــه نـش قـــه رار

                                    

                                       « صه یدی»

 



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

الهی

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 24 فروردین 1390-10:06 ق.ظ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

فیــراق

نویسنده :
تاریخ:جمعه 19 فروردین 1390-10:48 ق.ظ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

قیبلــــــه م فیراقت، قیبلــــــــه م فیراقت

ئارام لیم ســه نده ن ســه ودای فیراقت

 

دل قه قنه س ئاسا، جه ئیشتیاقت

تاقت تاق بیه ن په ی ئه بروی تاقت

 

دوری قامــــــه تت قیـامـــه ت خیــــــزه ن

هیجرت شه راره ی جه حه ننه م بیزه ن

 

کاری پیم که رده ن مه حرومی رازت

مــه گیران وه جه رگ نیم نگای نازت

 

قه در عافیه ت سوحبه ت نـــــه زانــام

شوکرانه ی شوکری رازت نـــــه وانــام

 

ها خه م کوی شادیم وه باد مه شانو

تـــــه مام ئینتقام وه سلت لیم سانو

 

میرزا ئه ولقادر پاوه یی

 



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

درس زندگی

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 17 فروردین 1390-01:30 ق.ظ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

                                                                                                                                

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که می خواهد با آن ها بازی کند. او به آن ها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن، به تعداد آدم هایی که از آن ها بدشان می آید، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به کودکستان آمدند. در کیسه بعضی ها 2، بعضی ها 3، بعضی ها 5تا سیب زمینی بود. معلم به بچه ها گفت تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردن به شکایت از بوی ناخوش سیب زمینی های گندیده. به علاوه، آن هایی که سیب زمینی بیشتری در کیسه خود داشتند از حمل این بار سنگین خسته شده بودند. پس از گذشت یک هفته،بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.معلم از بچه ها پرسید: «از اینکه سیب زمینی ها را با خود یک هفته حمل می کردید چه احساسی داشتید؟» بچه ها از اینکه مجبور بودند سیب زمینی های بدبو و سنگین را همه جا با خود ببرند شکایت داشتند.آنگاه معلم منظور اصلی خود از این بازی را این چنین توضییح داد: «این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم های که دوستشان ندارید را در دل نگاه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت، قلب شما را فاسد می کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟!»

 

نتیجه اخلاقی داستان

کینه هر کسی را که به دل دارید بیرون بریزید و گرنه باید آن را تا آخر عمر با خود تحمل کنید. بخشیدن دیگران بهترین کاری است که می توانید انجام دهید. دیگران را دوست بدارید حتی اگر آن ها شما را دوست نداشته باشند.

 

 



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

لیوان را زمین بگذار!

نویسنده :
تاریخ:جمعه 12 فروردین 1390-10:56 ق.ظ

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

استادی در شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند 50 گرم، 100 گرم، 150گرم.

استاد گفت من هم بدون وزن کردن نمی دانم دقیقا وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: کم کم دستتان درد می گیرد.

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری جسارتا گفت: دستتان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشا قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئنا کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه.

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ من چه باید بکنم؟

شاگردان گیج شدند: یکی از آن ها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا. مشکلات زندگی هم مثل همین است.

اگر آن ها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید، اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آن ها فکر کنید، به درد خواهند آمد.

اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید.

دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذار. زندگی همین است.



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مناجات

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 9 فروردین 1390-01:42 ق.ظ

 

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

الهی تا آموختن را آموختم، آموخته را جمله بسوختم و اندوخته را بیندوختم نیست را بفروختم

تا هست بیفروختم.


الهی تا یگانگی بشناختم، در آرزوی شادی بگداختم، کی باشد که گویم پیمانه بینداختم و از 

علایق وا پرداختم و بود خویش جمله در باختم.



کی باشد کین قفس بپردازم

در باغ الهــی آشیـان سـازم


الهی گاه میگوئی فرودآی، گاه میگویی بگریز، گاه فرمائی بیا، گاه گویی پرهیز.

خدایا این نشان قربت است؟ یا محض رستاخیز؟ هرگز بشارت ندیدم تهدید آمیز

ای مهربان بردبار، ای لطیف نیک بار، آمد بدرگاه، خواهی به ناز دار و خواهی خواردار.

گر شوند این خلق عالم بر سر خصمان من

مـن روا دارم نگــارا چــون تو بــاشی آن من

الهی روزگاری تو را می جستم خود را می یافتم، اکنون خود را می جویم تو را می یابم، ای

محب را یاد وانس را یادگار، چون حاضری این جستن به چه کار؟

الهی یافته می جویم، با دیده ور می گویم که دارم چه جویم، که می بینم چه گویم؟ شیفته ی

این جست وجویم، گرفتار این گفت وگویم، ای پیش از هر روز و جدا از هرکس مرا در این

سوز هزار مطرب نه بس.


خواجه عبدالله انصاری



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سال نو مبارک!

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 1 فروردین 1390-02:50 ق.ظ

درخت تنومند روزگار برگی دیگر از دفتر خاطرات را با همه ی بود و نبود ها ورق زد.

آنچه گذشت خوب و بد مسیر زندگیم را تغییر داد، اما جوانی گل امید در بهار مرا بر آن

داشت تا با خود پیمان ببندم که مسیر جدید را به صورت صعودی با یاری خداوند و

گامهای استوارتر از همیشه، بسوی موفقیت و پیروزی بردارم و توفیق جبران همه ی

خوبی ها را از حضرت حق برای دو فرشته ی مهربان زندگیم که همچون شمعی می

سوزند و آب می شوند تا گرما و راه زندگی را به من نشان دهند خواستارم. بر ما

سالی و بر زمین گردشی همه در یک طرفت العین گذشت آنچه ماند سیاهیه

خاطرات است بر دفتر روزگار.

 

 

سایت آپلود عکس و آپلود سنتر فایل ایران بلاگ

                                            

   بهار آمد که تا گل باز گردد / سرود زندگی آغاز گردد


   بهار آمد که دل آرام گیرد / ز درد و غصه ها فرجام گیرد


"بهار 1390 بر شما مبارک"



نوع مطلب : فرهنگی و اجتماعی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()