تبلیغات
شه ‌ما مه خاڵ خاڵ - مطالب ادبی

چرکێوه‌ خه یاڵ

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 16 مرداد 1392-01:05 ق.ظ

نووسه ر: میلاد یوسفی

جه قاڵمه قاڵوو ئۆتاقێ (واڕه و کاناڵێ تلێڤیزیونی، ده نگو گره وه و زاڕۆڵه ی، قۆڵ قۆڵو سه ماوه رێ و ...) په نام به رده به هوای ئازادێ. هواو پێزێ واچیشی به سوزو سه رده یش ئه ندیشه م مه لاونۆ.

 

گه ڵا مێو وه خته ی ڕوو به سه ر گه شه که رێ حه وشه کێش په ڕه که رده بێ جه وه شی. وێش لکه دێ به حه ر چێوه ی که ده سێش یاوێ په نه ش. به ڵام ئیسه پێسه و به شه رێوه سه رشۆڕو ڕوو زه ردی که لوته ش کیشیه ینه زه مینیه ره.
گه ڵا خه زان چیروو پایمه نه خێش خێش که رێ و ئاخرین موسیقاو ژیانه وه ی په یم دێ وه نه.
گێزیم هۆر گێرتوو گه ڵاکێم سه روو زه مینی جه مێ که ردێ، واچیشی حیچ ژیوه یوه سه روو زه مینی وجودێش نه ویه ن.
چه مێم که وت به تره که و دیواری ؛ مروچه کێ هاڵێ وێشکه په ی زمسانیشا جه م که رێنێ ڕیک پێسه و ئێمه
به ڵام نا ...
ئێمه زمسانیچ نه یمێ جه حاڵوو ڕه مه ینه، ڕه مه یوه بێ قازانج و مه نفه عه ت په ی دونیای.
به ڵێ خه سڵه توو روزگاری پێسه نه، ماوه یوه گه شه و به رزو بیه ی و یه ک چرکه یچ خامۆشی و مه رگ کا ره ی مه که رۆ که ماچی حه رچی دۆنیای نه ویێنێم.
ده یه قێو ساعه تێ مه ویه ران...
کاشکه په ی هه میشه ی لێ تاریکه یانه و خه یاڵی مانه به پینووس تڵاینه و ئیمانی بنویسمێ که ئی گێرد ڕه مه ی په ی ئی دونیا بێ ڕه حمه بێ وه فای چه حاسل؟!
عاقیبه ت مێشتێوه خاکوو چنه مێترێ مۆری (خام) نه سیبو گه داو ده وڵه مه نی ما مه وۆ.
جا... جا کۆڵه باروو هاڵی زمسانی سه ردوو دۆنیای به چه روێوه لاو خواگیانی واز که رێم ؟!



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکمه تو خۆدای گه وره ی

نویسنده :
تاریخ:جمعه 30 فروردین 1392-10:56 ب.ظ

ژه ن و پیایێو ده سه ڵات دار یانه و وێشانه خه ریکێ نان وارده ی بانێ چا عانه‌ نه‌ فه قیرێو ملۆ به ره‌ و یانه‌ یشا و داواو خه‌ یرێشا وه نه که رو، ژه نه کێ به شوه که یش ماچۆ:پیاکه‌،که رگێوه ما هه‌ نه‌ ئیجازه مده‌ ی بده‌ ونه‌ ش پا سواڵکه ره یه؟پیاکه ماچۆ:نه وه ڵڵا،هیچش مه ده په نه،لوه جوابش بده با بلۆ ڕاو وێشه‌ ره،ژه‌ نه‌ کێ هه ر جۆرێو بۆ ملۆ فه قیره که ی جواب که رۆ و ده‌ سی هاڵی مازۆ جیاو ملۆ.
شۆنۆ چننه‌ ساڵاره‌ خۆدای گه وره پاسه ڕه زاش بۆ،پیا ده‌ سه‌ ڵات داره که گردو ماڵ و سامانیش جه ده س مدۆ و حه رجه بۆنه‌ و ئانه یه و مه تاڤۆ ژیوایشا به رۆ ڕاوه،ژه نه کێش ته ڵاق مدۆ و په ی هه میشه ی جیای باوه و وێچش په ی گۆزه رانو ژیوایش ده‌ س که رۆ به سواڵکه رده‌ ی و ژه‌ نه‌ کێچش دمه‌و چنن مه‌نگا ملۆ شوو که رۆ به پیاێوه ده وڵه مه ن و عالی و ژیوایش جه وه ڵێ وه شته ر بۆ.


په ی وه نه و گـێردو رازه کێ " ادامه مطلب " به وه نه


ئێدامه و رازه کێ

نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی ....

نویسنده :
تاریخ:یکشنبه 12 شهریور 1391-04:01 ب.ظ

تو نه چنانی که منم من نه چنانم که تویی

تو نه بر آنی که منم من نه بر آنم که تویی

من همه در حکم توام تو همه در خون منی

گر مه و خورشید شوم من کم از آنم که تویی


با همه ای رشک پری چون سوی من برگذری

باش چنین تیز مران تا که بدانم که تویی


دوش گذشتی ز درم بوی نبردم ز تو من

کرد خبر گوش مرا جان و روانم که تویی


چون همه جان روید و دل همچو گیاه خاک درت

جان و دلی را چه محل ای دل و جانم که تویی


ای نظرت ناظر ما ای چو خرد حاضر ما

لیک مرا زهره کجا تا به جهانم که تویی


چون تو مرا گوش کشان بردی از آن جا که منم

بر سر آن منظره‌ها هم بنشانم که تویی


مستم و تو مست ز من سهو و خطا جست ز من

من نرسم لیک بدان هم تو رسانم که تویی


زین همه خاموش کنم صبر و صبر نوش کنم

عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی


دیوان شمس


نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

حکایتی از گلستان

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 8 تیر 1391-09:19 ق.ظ

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد .

علم چندان که بیشتر خوانی      چون عمل در تو نیست نادانی

نـه محقق بــود نـه دانشمند          چـارپاپیی بــر او کتابی چند

آن تهی مغــز را چه علم و خبر      که بـر او هیزمست یا دفتر ؟



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

« سحر خیز (شب خیز) باش تا کامروا شوی »

نویسنده :
تاریخ:چهارشنبه 24 خرداد 1391-12:41 ب.ظ

شنیدم که بوذرجمهر بامداد به خدمت خسرو شتافتی و او را گفتی: « سحر خیز باش تا کامروا شوی » . خسرو به حکم آن که به معاشرت و معاقرت در سماع اغانی و اجتماع غوانی شب گذاشته بودی و تا مطلع آفتاب بر ناز بالش تنعم سر نهاده ، از بوذرجمهر به سبب این کلمه پاره ای متاثر و متغیر گشتی و این معنا همچون سرزنشی دانستی .

یك روز خسرو چاكران را بفرمود « تا به وقت صبحی  که دیده ی جهان از سیاهه ی ظلمات و سپیده نور نیم گشوده باشد و بوذرجمهر روی به خدمت نهد، متنكروار بر وی زنند  و بی‌آسیبی كه رسانند جامه او بستانند.

چاكران به حكم فرمان رفتند و آن بازی در پرده ی تاریكی شب با بوذرجمهر نمودند. او بازگشت و جامه دیگر بپوشید . چون به حضرت آمد برخلاف اوقات گذشته بی‌گاه تَرَك شده بود. خسرو پرسید كه « موجب دیر آمدن چیست؟ » گفت: «می‌آمدم، دزدان بر من افتادند و جامه من ببردند ، من به ترتیب جامه‌ای دیگر مشغول شدم » خسرو گفت : « نه هر روز نصیحت تو این بود كه شب خیز باش تا كامروا باشی؟ پس این آفت به تو هم از شب خیزی رسید »  .

بوذرجمهر بر ارتجال جواب داد كه « شب خیز دزدان بودند كه پیش از من برخاستند تا كام ایشان روا شد » .

خسرو از بداهت گفتار به صواب و جواب او خجل و ملزم گشت .


منبع : داستانهای امثال ( امیر قلی امینی )

به کوشش : منیژه امینی



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هر که آنجا نشیند که نباید، آن بیند که نشاید !

نویسنده :
تاریخ:سه شنبه 19 اردیبهشت 1391-10:12 ق.ظ

در کتاب اسرارالتوحید نویسد :

شیخ ابوسعید ابوالخیر روزی به دکه قصابی می گذشت . زنبوری نزدیک به انگشت قصاب روی قطعه گوشتی که قصد بریدن آن را داشت، نشست. قصاب با ساطور زنبور را دو نیم کرد.

شیخ فرمود :


« هر که آنجا نشیند که نباید ، آن بیند که نشاید »


منبع : داستانهای امثال ( امیر قلی امینی )

به کوشش : منیژه امینی



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خـومـار ئـه‌شـکه‌ن

نویسنده :
تاریخ:پنجشنبه 3 فروردین 1391-06:15 ب.ظ

نازك تـــه‌داره‌ك فـــه‌سڵ وه‌هاران

شیرین ئارایش هه‌رده و کۆساران

گــوڵ چـون رووی ئـازیز، نـه‌زاكه ت پـۆشان

وه‌فراوان چون سه یل، دیده‌ی من جۆشان

مدیـان گـوڵاڵان نـه‌پای ده‌ربه‌ندان

ئه‌و یه‌كته‌ر وینه‌ی ئاره‌زوو‌ مه‌ندان

                   چ خــاس خــاس شنیـۆ نــه ئێــواران دا

                                      سه‌وزه وه رووی خاك جه‌رگه‌ی یاران دا

ئیدامه‌و شێعره‌کی ...

نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

قیمت چشم و گوش و دست و پا ...

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 15 اسفند 1390-09:13 ق.ظ

یكى ، در پیش بزرگى از فقر خود شكایت مى ‏كرد و سخت مى ‏نالید . گفت : خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت : البته كه نه . دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمى ‏كنم.
گفت : عقلت را با ده هزار درهم معاوضه مى ‏كنى؟
گفت : نه
.
گفت : گوش و دست و پاى خود را چطور؟
گفت : هرگز
.
گفت
: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است . باز شكایت دارى و گله مى ‏كنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوش بخت ‏تر از بسیارى از انسان‏ هاى اطراف خود مى‏ بینى . پس آنچه تو را داده‏ اند، بسى بیش‏تر از آن است كه دیگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر این همه را به جاى نیاورده، خواهان نعمت بیش‏ترى هستى!


برگرفته از کیمیای سعادت



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

یادداشت کنید: ( خـ و ا سـ تـ ن )

نویسنده :
تاریخ:شنبه 30 دی 1391-12:14 ق.ظ

یادداشت کنید : یک کلمه جادویی شش حرفی کـه شمـا را بـه همـه آرزوهـــایتــــــــان مـــی رسانــــــــد  .

 



) خـ و ا سـ تـ ن (




یادداشت کنید: همان خواهید شد که ایمان دارید، می شوید!

اگر به موفقیت ایمان داشته باشید، موفق خواهید شد!

باید بدانید که دقیقا در زندگی، رسیدن به چه هدفی را مد نظر دارید!

باید چنان به هدف خود اعتقاد داشته باشید که هر بهایی را برای رسیدن به آن بپردازید!

فراموش مکن: با اطمینان فکر کنید، این به تفکر شما، قدرت، قاطعیت، توان و اعتماد می دهد!

با اعتماد به نفس عمل کنید و به این ترتیب تمام اعمالتان با قدرت و قاطعیت خواهد بود!

به یاد بسپارید:‌‌‌
 

چشمه ای باشید که از آن تحسین و احترام فوران کند و اطرافیان را از این احساس نیکو سیراب کنید!

 




منبع: لطفا گوسفند نباشید!

به اهتمام محمود نامنی



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

زندگی زیباست، ای زیبا پسند!

نویسنده :
تاریخ:جمعه 5 اسفند 1390-05:01 ب.ظ

زندگی زیباست و هر  روزش آغازی دوباره برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته. زندگی زیباست، به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز، اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی، با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش، بی سایه، بی غم، با اندکی پستی و بلندی،

کسی چه می داند؟


همیشه آنگونه که می خواهیم نیست 
و هر چه می خواهیم به دست نمی آید، هجران ها هم حکمتی دارند. اما زندگی همچنان زیباست، می توان خاطراتی خوب در ذهن حک کرد و باقی را دور ریخت.

یاد زیبایی های زندگی تا پایان عمر نشاط و سرزندگی به دنبال دارد. 
پاییز را هم می توان زیبا دید، نگو خزان است و زردی، اتفاقات هم حکمت خاص خود را دارند، همانطور که شاخه های خشک مجموع صدای دل نشین ِ قدم هایمان را می سازند، خش خش برگ ها هم زیباست، اگر بخواهیم.

مشکل همیشه هست، نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد،
باید دید و نگرش عوض شود. نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را برایمان به ارمغان می آورد. این راهی ست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی.


ادامه مطلب ...

نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

بررسی زبان اورامی (هه ورامی)

نویسنده :
تاریخ:شنبه 21 بهمن 1391-03:10 ب.ظ


گردآوری و تنظیم : میلاد یوسفی



علوم انسانی علومی هستند که هیچگاه به طور قطعی و 100٪ نمی توان تعریف ها و توصیف هایی را برایشان مطرح نمود. برای مثال در تعریف واژه جامعه شناسی، تعریفها و توصیفهای فراوانی تاکنون از زوایا و منظرهای مختلف ارائه گردیده است که هر کدام از تعریف ها مکملهایی هستند برای تعاریف دیگر.

اما در علوم تجربی و ریاضی با انجام یک آزمایش و یا اثبات یک قضیه با استفاده از داده ها و تعاریف بدیهی به راحتی می توان نظرات و آراء قطعی صادر نمود.

زبان شناسی نیز از آنجا که جزء علوم انسانی می باشد از این قاعده مستثنی نیست، با وجود اینکه زبان شناسی تبدیل به علوم زبان شناسی شده، اما تاکنون زبان شناسان نتوانسته اند تعریف ثابتی از زبان مطرح نمایند!

پس توضییحات و تعاریفی که در زیر ارائه می گردد (از منظر صاحبنظران و محققان این حیطه) قطعیت نداشته و ممکن است نظرات و آراء دیگری نیز موجود باشند.

 

ابتدا لازم است تعاریفی را از زبان، گویش و لهجه ارائه نماییم.


ادامه مطلب ...

نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3