تبلیغات
شه ‌ما مه خاڵ خاڵ - مطالب ابر داستان

قیمت چشم و گوش و دست و پا ...

نویسنده :
تاریخ:دوشنبه 15 اسفند 1390-09:13 ق.ظ

یكى ، در پیش بزرگى از فقر خود شكایت مى ‏كرد و سخت مى ‏نالید . گفت : خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت : البته كه نه . دو چشم خود را با همه دنیا عوض نمى ‏كنم.
گفت : عقلت را با ده هزار درهم معاوضه مى ‏كنى؟
گفت : نه
.
گفت : گوش و دست و پاى خود را چطور؟
گفت : هرگز
.
گفت
: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است . باز شكایت دارى و گله مى ‏كنى؟! بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خویش را با حال بسیارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوش بخت ‏تر از بسیارى از انسان‏ هاى اطراف خود مى‏ بینى . پس آنچه تو را داده‏ اند، بسى بیش‏تر از آن است كه دیگران را داده ‏اند و تو هنوز شكر این همه را به جاى نیاورده، خواهان نعمت بیش‏ترى هستى!


برگرفته از کیمیای سعادت



نوع مطلب : ادبی 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات()